تبليغاتX
گذر از خود




























گذر از خود

و توکل علی الحی الذی لایموت

سلام

سه ساله شدم..

به همین سادگی..!

همون زهره ی (.؟.) آره..

و دلتنگ همه ی دوستان خوب و روزهای خوب که دیگر نیستند..

بخوان هم قطار:"چراغ های رابطه تاریک اند.."

 

 ادامه در لینک زیر:

http://shereno.com/10285/19104/159796.html

 یاعلی.

نوشته شده در شنبه 8 بهمن1390ساعت 21:49 توسط زهره براتی| |

*یه ترانه ی قدیمی:

 

دل من از آدما خسته شده

دفتر مهربونیش بسته شده

 

دل من از عاشقی فراریه

شب و روزش همه گریه زاریه

 

دل من همیشه توی قفسه

خسته و تنها و بی هم نفسه..

 

ادامه در لینک زیر:

http://shereno.com/10285/14939/150153.html

 یاعلی.

نوشته شده در دوشنبه 26 دی1390ساعت 16:14 توسط زهره براتی| |

میخواهم بروم

بکشم دستم را بر تن سرد ریل های قطار

بنشینم

و گاه به این فکر کنم

چندین هزار سال است

آدم ها زمین گیرت شده اند

                  ای عشق..ای دروغ بزرگ..!


یاعلی.

پ.ن:ذره ی خاکم و در کوی توام وقت خوشست.

نوشته شده در پنجشنبه 8 دی1390ساعت 0:21 توسط زهره براتی| |

کاش خلوت بودی

مانند تمام خیابان هایی که

                     به من ختم میشوند

تا تنها یک زن برای نبودنت گریه کند..


یاعلی.

پ.ن:چه رنجی از محبت ها کشیدیم.

نوشته شده در سه شنبه 29 آذر1390ساعت 23:50 توسط زهره براتی| |

                                        

                                        

                          

                                .. نه دیداری, نه بیداری, نه دستی از سر یاری..

نوشته شده در جمعه 25 آذر1390ساعت 23:22 توسط زهره براتی| |

غروب میکنم آخر

بر طلوعی نچندان پرفروغ

و آنگاه

نیمه کاره می ماند

پرواز کبوتری بر بوم لاجوردی..


یاعلی.

پ.ن:گرفته دلم از دوعالم ,مهم نیست.

نوشته شده در شنبه 19 آذر1390ساعت 20:19 توسط زهره براتی| |

می دود نگاهت

بر شرقی ترین جغرافیای تنم

قیامت را ایستاده دیدمیزنم..


یاعلی.

پ.ن:نماندست چیزی به جز غم مهم نیست.

نوشته شده در جمعه 18 آذر1390ساعت 18:32 توسط زهره براتی| |

مرگ چه واژه ی غریبیست

زمانی که زندگی

بازیچه ی تقدیر بیش نیست..

مرگ یعنی امتداد سکوت در تاریکی

و خفتن در بیداری محض..!

و چه آرام خفته اند

و چه آرام بیدارند..

یاعلی.

پ.ن:ساده زندگی کردم

اما مرگم مشکوک به نظرخواهد رسید..!

پیدایم میکنید

با ناخن هایم با موهایم و استخوان دلم

که گودالی تاریک را روشن کرده است.

*(از غلامرضا بروسان)

نوشته شده در سه شنبه 15 آذر1390ساعت 19:11 توسط زهره براتی| |

                                        

                                                

                                       ..واسه ما فرقی نداره هرجا باشیم شب نشینیم..

نوشته شده در جمعه 4 آذر1390ساعت 19:3 توسط زهره براتی| |

میتکانم دلم را

در آبی آسمانی رنگرزی

ابرهای تیره رهایم نمیکنند..


یاعلی.

پ.ن:اون روزا ما دلی داشتیم واسه بردن.

نوشته شده در چهارشنبه 2 آذر1390ساعت 13:32 توسط زهره براتی| |

وقتی تمام حرف ها

نگاه ها , واژه هایم را از تو وام گرفته ام

تنهائیم که هیچ

برای گرفتن آنها بیا..


یاعلی.

پ.ن:جاده ها در امتداد شمال باریک میشوند تا اینکه به تاریکی بپیوندند.

نوشته شده در پنجشنبه 26 آبان1390ساعت 21:5 توسط زهره براتی| |

وقتی عقربه ها

انتظار را بالا می آورند

مرا با خودت ببر

حتی اگر تمام مقصدها

به جهنم ختم شوند..


یاعلی.

پ.ن:من که باشم که برآن خاطر عاطر گذرم.

نوشته شده در چهارشنبه 18 آبان1390ساعت 23:16 توسط زهره براتی| |

معادله ی نبودنت را

با معامله ای حل کردم

جانم برای یک لمحه نگاهت

راستی عزیز دل

بی جان در برت چه کنم؟!


یاعلی.

پ.ن:حال دل با تو گفتنم هوس است.

نوشته شده در یکشنبه 8 آبان1390ساعت 0:0 توسط زهره براتی| |

*برای میترای عرب عزیز

که دعوتم را اجابت کرد و کیلومترها راه را آمد تا شاهد خستگی هایم باشد..

 

از آخرین اقامه ی پلک هایم

درد کشیده ام

مبادا سربه سجده خم کنند

تا آخرین نگاهت را نبینم..

 

یاعلی.

پ.ن:با تمام دوست داشتنهایم دوستت دارم.

نوشته شده در شنبه 23 مهر1390ساعت 1:36 توسط زهره براتی| |

دیشب

دنیا رو آوردم بالا

با تمام آدم هاش..

همین!


یاعلی.

پ.ن:بغضی از دیر در گلو دارم.

نوشته شده در چهارشنبه 6 مهر1390ساعت 0:0 توسط زهره براتی| |

قدم هایم را عمیق تر بر میدارم

محکم تر از همیشه

 انگار این روزها

همه چیز و همه کس

زود تمام می شوند و من بی نصیب

پشت چراغ قرمز نگاهت گیر می افتم

                      این جا زمان یعنی... هیچ!


یاعلی.

پ.ن:وقت آن شد که به زنجیر تو دیوانه شویم.

نوشته شده در یکشنبه 27 شهریور1390ساعت 17:32 توسط زهره براتی| |

از وقتی که واژه ها

بوی تلخ رفتن داشت

من ماندم و تنهائی

تنهائی

تنهائی

         فریادی شد که یک تن نشنید..


یاعلی.

پ.ن:تو جامه دان پرمیکنی من خالی ازجان میشوم.

نوشته شده در یکشنبه 27 شهریور1390ساعت 1:56 توسط زهره براتی| |




..هنوز هم پشت هیچستانم..

نوشته شده در شنبه 26 شهریور1390ساعت 12:39 توسط زهره براتی| |

میخواهم تمام کنم

قصه ی تلخ نبودن هایت را

به دلم که چوب حراج نزده ام..


یاعلی.

پ.ن:بیاور قطره ای اخلاص دریا کردنش بامن.

نوشته شده در دوشنبه 14 شهریور1390ساعت 22:45 توسط زهره براتی| |

دیر زمانیست که انگیزه ای برای قلم زنی نیست

اما..

برای ثبت لحظه های خوب می آیم..

باتشکر از همراهیتان..

شطحیات..

*تقدیم به شاعره ی عارفه سرکارخانم میترا عرب..

سالروز تولدتان مبارک..

و دگر افسوس نمیدانم من

بر کدامین قبله

پی یک شاخه ی امید کرده ام من سجده

بقیه ی مطلب در لینک های زیر:

لینک مطلب در شعرناب

http://sherenab2.com/Pages-View-4877.html

لینک مطلب در شعرنو

http://shereno.com/10285/14939/141405.html

لینک مطلب در شهرشعر

http://shahresher.com/poetry/zohre1111/128

یاعلی.

پ.ن:خیال روی تو در هر طریق همره ماست.

نوشته شده در جمعه 11 شهریور1390ساعت 22:40 توسط زهره براتی| |

خو میکنم با دردها

میدانم کسی را

یارای شریک شدن با اینهمه نیست..


یاعلی.

پ.ن:اشک من شکایت به غیر چه میکنی..؟

نوشته شده در شنبه 29 مرداد1390ساعت 21:42 توسط زهره براتی| |

دراین مجال گیر کردن در فضا

دریافتم:

که آدم ها موجودات شریفی هستند

اما نه به تمیزی پولک های زخمی ماهی قرمزها..


یاعلی.

پ.ن:مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک.

نوشته شده در سه شنبه 25 مرداد1390ساعت 22:45 توسط زهره براتی| |

دیگر نه چراغی خواهم افروخت

نه شمعی خاموش خواهم کرد

میخواهم کمی لابلای سطرهای نانوشته گم شوم..


یاعلی.

پ.ن:زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست.

نوشته شده در دوشنبه 24 مرداد1390ساعت 0:31 توسط زهره براتی| |

امشب میگریم بر خودم

خودٍ خودم

مثل تمام روزهایی

که میگریم در خودم..


یاعلی.

پ.ن:تنها با گل ها گویم غم ها را.

نوشته شده در پنجشنبه 20 مرداد1390ساعت 19:34 توسط زهره براتی| |

بیرنگ میشوم در تو

مثل دردهایم

که آرام دود میشوند پشت یک پرچین..


یاعلی.

پ.ن:خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است.

نوشته شده در یکشنبه 16 مرداد1390ساعت 23:48 توسط زهره براتی| |

کسی را گم کرده ام

که مرا برای"خودم"میخواست

نه برای خودش..


یاعلی.

پ.ن:گوش زمین به ناله ی من نیست آشنا.

نوشته شده در جمعه 14 مرداد1390ساعت 0:38 توسط زهره براتی| |

دلم ترک برداشت

زیر چتر بی اعتنائیتان

چسب زخم برایم می آورید..؟!


یاعلی.

پ.ن:چون نیک بنگری همه تزویر میکنند.

نوشته شده در چهارشنبه 12 مرداد1390ساعت 1:32 توسط زهره براتی| |

امشب

سجده میکنم بر خودم

مگر خدا در من حلول نکرده است..؟!


یاعلی.

پ.ن:بنده ی پیر خراباتم که لطفش دائم است.

نوشته شده در سه شنبه 11 مرداد1390ساعت 0:46 توسط زهره براتی| |

همه اش درد میچکد از تنم

وقتی که ترکش های نگاهت

بی محابا ملامتم می کنند..


یاعلی.

پ.ن:می روم اما تو بد نام نــگاه این خـــــلایق میشوی.

نوشته شده در یکشنبه 9 مرداد1390ساعت 0:53 توسط زهره براتی| |

تمام اشک هایم به کنار

میترسم درد

تو را در غربت از پا بیندازند..


یاعلی.

پ.ن:برخیز که داد از من بیچاره ستانی.

نوشته شده در چهارشنبه 5 مرداد1390ساعت 0:58 توسط زهره براتی| |


آخرين مطالب
» و جز خدا هیچ نبود ..
» بی مقصدهام
» بی مقصدهام
» بی مقصدهام
» بی مقصدهام
» بی مقصدهام
» بی مقصدهام
» به یادشاعرفقید غلامرضابروسان,همسرش و دخترش لیلا
» بی مقصدهام
» بی مقصدهام
Design By : Pichak